تبلیغات
قلب ما آبی و اناریســت .. - حاشیه ای بر یک کتاب / و ...
 
درباره وبلاگ


با کدامین واژه درد هایت را معنا کنیم زمانی که تو تمام رنج هایت را پشت لبخند آرام و همیشگی ات پنهان کردی و وانمود کردی که هیچ رنجی وجودت را به لرزه در نیاورده...
اما رفتی و بغضی عجیب سراغ ما آمد و تا ابد می ماند و نشان می دهد فراق تو را هیچ چیزی جایگزین نخواهد بود...
بهشت جاودان پیشکش تو بخاطر تمامی مهربانی هایت...در خاطر ما می مانی تا وقتی مهربانی ها و خوبی ها هنوز هم نفس می کشند...

مدیر وبلاگ : .:: قلب ما آبی و اناری است ::.
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کدهای عکس و تصویر
قلب ما آبی و اناریســت ..
ما زنده ایم تا پرچم آبی و اناریت را زنده نگه داریم...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 22 خرداد 1392 :: نویسنده : مهتا

سایت گل -  "ریشه های اولیه ی دلبستگی های فوتبالی معمولاً تصادفی شکل می گیرند. بی برنامه و پرت. اتفاق بزرگی نمی افتد. حادثه ی غریبی به وقوع نمی پیوندد. چیز قابل اشاره ای رخ نمی دهد. ولی ناگهان به خود می آیی و می بینی که گرفتار شده ای. گرفتار و دربند. دربند و اسیر. اسیر و مجنون. مجنون و شیدا. شیدا و عاشق. عاشق ازلی."

   حمیــدرضا صدر، پســری روی سـکـوها

   اما آیا مسئله این نیست: فوتبال چیست؟ این پدیده ی والا و مبتذل، این محبوب اعصاب خُرد کن، این دلخوشی غالباً تلخ، این سرگرمی کشنده، این دلمشغولی بیهوده، این قبله ی تفرقه انگیز، این ... . تاکنون کم نبوده اند کسانی که فراسوی عشق و نفرتشان به این پدیده ی متناقض و عجیب بر آن شده اند تا راز جذابیت و گیرایی آن را دریابند. از تئوری های کلیشه ای و تکراری روانشناختی در باب برون فکنی خشم و فشارهای درونی به واسطه ی فوتبال تا نظریات جامعه شناختی درباب لزوم وجود آئین های جمعی به عنوان جایگزین گونه های سنتی همبستگی، از آراء اندیشه ی انتقادی در باب صنعت سرگرمی و انسان تک ساحتی تا اقتصاد سیاسی فوتبال و گسترش منطق سرمایه تا زیر استوک بازیکنان فوتبال.

   اما شاید بتوان با اطمینان حکم داد که جز یک مجنون عاقل، یک شیدای فهیم و یک عاشق صبور کسی نمی تواند به گشودن راز فریبایی این پدیده ی پارادوکسیکال و محبوب حتی نزدیک شود. خیلی بیشتر از تئوری های امیل دورکهایم و مکتب فرانکفورت این ادواردو گالئانوست که با آن قلم نافذ و زیبایش به هسته ی ابدیِ لذت فوتبالی مان نزدیک می شود. او که شجاعانه و صادقانه اذعان می دارد که کسی نیست جز : « یک دریوزه گر فوتبال خوب. به چارگوشه ی جهان رفتم، با دست های گشوده، و در ورزشگاه ها التماس می کردم: "تو را به خدا یک حرکت قشنگ. » ( ادواردو گالئانو، "فوتبال در آفتاب و سایه")

   دکتر حمیدرضا صدر که پیش از این با نگارش کتاب هایی چون "روزی روزگاری فوتبال"، "یونایتد نفرین شده" و "نیمکت داغ" نیز برای رمز گشایی از این راز بی پایان تلاش کرده بود، امسال کتاب دیگری نگاشته است با نام "پسری روی سکوها "(انتشارات نشر زاوش). صدر در این کتاب روایتی ناب، جذاب و بیش از هر چیز عاشقانه دارد از فوتبال، زندگی با فوتبال و عاشقی با فوتبال. از بازی ایران با عراق در سال 1342 داستان او آغاز می شود و با برد 1-2 بر امریکا در جام جهانی 1998 این داستان پایان می پذیرد. صدر در این کتاب آشکارا از مدل سربلند گالئانو بهره می گیرد و روایت فوتبال، سیاست، اقتصاد و زندگی خویش را چنان زیبا و ماهرانه در هم می تند که نمی توانی تارهای فوتبال را از پودهای سیاست و زندگی جدا کنی. از گوش دادن به گزارش های رادیویی عطاءالله بهمنش تا جملات تاریخی جواد خیابانی در ملبورن؛ از امجدیه ی کوچک اما پرشکوه تا آزادی بزرگ و دوست داشتنی؛ از یاد و نام شاهین و عقاب تا تلخ و شیرین پرسپولیس و استقلال؛ از پیروزی جاودانه بر اسرائیل تا شکست تیم رؤیایی مقابل آلمان ها؛ از ناصر حجازی تا احمدرضا عابدزاده؛ از حمید شیرزادگان تا خداداد عزیزی؛ از صفر ایرانپاک تا علی دایی؛ از رایکوف تا برانکو؛ از رؤیاهای کودکی روی سکوهای سیمانی امجدیه تا امیدهای یکی از "عاشق ترین زندگان" فوتبال ما و...

   همه از دانش آموزان تا معلمان، از دانشجویان تا اساتید، از کودکان تا والدین، همه و همه می دانند و می گویند و می نالند و شرمگینانه معترفند که ما مردمی نیستیم که چندان اهل مطالعه و کتاب خوانی باشیم. نگاهی به تیراژ مهمترین کتاب های اجتماعی و سیاسی که هر ساله منتشر می شوند ما را از هر سندی برای اثبات ادعای خویش بی نیاز می کند. اما "پسری روی سکوها" داستان دیگری دارد. داستانی پر از جذبه و مکاشفه برای همه ی آنان که دلی در گرو توپ گرد و چمن سبز دارند. داستانی از زندگی و مرگ در فوتبال و با فوتبال که تو را به سوی خویش فرا می خواند. داستانی از شکست ها و پیروزی ها. از یأس و امیدها؛ اما به این دلخوشی که زندگی و امید باشد که بازی را به نفع خویش تمام کنند. اینگونه است که کودک و استاد عاشق ما در پایان کتابش همنوا با آلبر کامو به این سنتز می رسد :

   « آموخته اید ]که[ توپ به ندرت از جایی که انتظارش را می کشید ظاهر می شود. چیزی که کمک فراوانی به شما در زندگی کرده است. آب دیده تان ساخته. پوست کلفت ترتان کرده. با همین منطق برابر زهر نومیدی مقاومت خواهید کرد. تسلیم نخواهید شد. آدمیزاد است و امید. امید به فرداها. آمیخته به چاشنی خوش خیالی از نوع فوتبالی. با تکیه به «ما» از نوع فوتبالی. کنار شماری از جمع که مردم هستند. بازهم مردم. گدای فوتبال تماشایی. شکرگذار فوتبال پرشور. هرچه باشد عشق قوی تر از نفرت است و جاری بودن عشق در فوتبال تمام نشدنی. با همین جنگیدن ها قلب همه تان برای درگیری ها و ضربه ها تاپ تاپ کرده و فاصله می گیرد از تمام شدن. همه ی اینها در این بازی، بازی بعد و بعدتر سرشار از زندگی خواهند بود. گاه و بی گاه از ورطه ی بزرگسالی فاصله گرفته و به دنیای خردسالی برخواهید گشت. می دانید جاده ها و کوچه ها با خاطره های فوتبالی امتداد خواهند یافت. بلندتر خواهند شد، درازتر و شما بیدار خواهید ماند. بیدار... بیدار... بیدار.. می خواهید باور کنید این همان خوشبختی است که کنار دیگران پیدا می کنید. خوشبختی...خوشبختی...خوشبختی... .»

    و "پسری روی سکوها"،  همچنین بی شک دعوتی است برای گفتن داستان هایی که هر یک از ما با خویشتن به همراه داریم. داستان هایی خاص ما کاشفان فروتن چمن سبز و عاشقانِ رسوای توپ گرد که فقط و فقط دردمندانی چون خود ما می فهمندشان و درکشان می کنند. در پاسخ به این دعوت "رفیقانه" چه دارید که بگوئید؟ داستان های شما چیست؟ چگونه دل به این معشوق ابدی بستید؟ چه زمان گرفتار و دربندش شدید؟ چه کسی یاری اش کرد تا اسیرتان سازد؟ چرا مجنون و شیدایش گشته اید؟ تا به کی وفادارانه عاشقش خواهید ماند؟




+ فوق العادس این مرد با اون ادبیات خاصش...کمتر کارشناس فوتبالی تو ایران "فوتبالو" مثه دکتر صدر میفهمه...


^^^

خلعـتبری، روی شـانـه های اینیـسـتا...


 سایت گل -  1- فینال جام جهانی، وقت های اضافه، « ووزلاهایی» که روی اعصاب ما بود، اسپانیای دوست داشتنی در یک قدمی جام و لاله های نارنجی سرسختانه می جنگیدند. توپ روی پای اینیستا نشست، شوالیه رنگ پریده با ضربه ای شلاقی میلیون ها نفر را به آسمان فرستاد. آندرس اینیستا با مشت هایی گره کرده به سمت تماشاگران دوید، پیراهنش را بالا زد و نوشته اش را رو به دوربین ها نشان داد. چند ساعت طول کشید تا ترجمه اش دست ما برسد: «دانی خارکه همیشه با ماست».

دانی خارکه 8 آگوست سال 2009 در اتاقش در اردوی تیم اسپانیول به علت ایست قلبی درگذشت. او در بهترین روزهای فوتبالش از دنیا رفت، در حالی که در آستانه دعوت به تیم ملی اسپانیا بود و اینیستا با این حرکت یاد خارکه را در فینال زنده نگاه داشت. یک قدردانی باشکوه! چیزی مثل بوسه ای فروتنانه بر تابوت پیش چشم میلیون ها نفر.

2- «امید عباسی» آتش نشان جوان ایرانی در روزهای «آقا کلاه خودت رو بچسب باد نبره»! ماسک اکسیژنش را میان دود ناشی از آتش سوزی به دختر کوچکی داد تا او زنده بماند. مثل این می مانَد که قلبت را با دست خودت از سینه در بیاوری و به کس دیگری بدهی تا او نفس بکشد، زنده بماند! خانواده اش در میان اشک پذیرفتند که اعضای بدنش را هم اهدا کنند. دختر کوچک سال ها با این درد زندگی خواهد کرد که نفس کشیدنش را مدیون کس دیگری است. در مراسم سوگواری امید کسانی به نشانه قدرشناسی آمده بودند، البته نه همپای جمعیتی که در مرگ بازیگر جوان سینما گرد هم آمدند. دیشب در بازی ایران – لبنان و در لحظاتی که ایران برای گل زدن بی تابی میکرد، محمدرضا خلعتبری مهاجمی که در ذهن فوتبالدوستان شیطنت، حاشیه سازی، درگیری ها و کل کل هایش در زمین بازی و هنگام تعویض شدن، بیش از حرکات فنی اش زنده است، گل اول بازی را به زیبایی زد و بعد پیراهن تیم ملی را بالا برد که روی آن نوشته شده بود:« امید عباسی، قهرمان ملی – یادت همیشه زنده است ».

وقتی او به سمت نیمکت تیم ملی دوید بعضی ها فکر کردند روبروی کیروش می ایستد و دستش را به سینه اش می کوبد یعنی:« آقای کی روش! ببین! من جایم نیمکت ذخیره نیست»! اما خلعتبری همه را غافلگیر کرد، درست مثل مدافع های لبنان! ... برای ما که تشنه فداکاری هایی از این دست هستیم، حالا «خلعتبرینو» روی شانه های اینیستا ایستاده است...



مسی : وقتی مردم نوکمپ را از تلویزیون تماشا میکنن، فکر میکنن اون فقط یه استادیوم بزرگه...ولی وقتی به بارسلونا میان و بعد از اون وارد نوکمپ میشن و به اطراف نگاهی میندازن، این براشون خیلی بیشتر از یک "استادیوم" معنا میده...




سزار لوئیس منوتی : بارسا به رشد نیمار کمک خواهد کرد. مهمترین چیزی که او میتوانست انجام دهد رفتن به بارسلونا بود...تفاوت بزرگی بین بارسا و مادرید وجود دارد. در بارسلونا یک پایه و فلسفه ی محکمی وجود دارد، با ایده های بسیار روشن؛ در حالی که در مادرید هنوز پس از سال ها موفق به یافتن اصول و ریتم نشده اند...مسی و نیمار به ما زیبایی را هدیه میدهند. مانند قلموی رنگ پیکاسو ، زمانی که این نوع بازیکنان توپ را لمس میکنند باعث شور و شوق و هیجان میشود. بارسلونا به یک روش معین و خاص بازی میکند و نیمار مجبور است تا به همان روش بازی کند ، زیرا بارسا جای تک نوازی و تکروی نیست...






نوع مطلب : متفرقه، مطالب بارسا، اخبار مربوط به باشگاه بارسلونا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 17 شهریور 1396 10:16
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.
Look advanced to far added agreeable from you! However,
how can we communicate?
پنجشنبه 2 شهریور 1396 11:07
Link exchange is nothing else however it is simply placing the other person's weblog link on your
page at proper place and other person will also do similar in support of you.
دوشنبه 30 مرداد 1396 15:44
Its like you read my mind! You appear to know a lot about this, like you wrote the
book in it or something. I think that you could do with a few pics to drive the message home a bit, but other than that, this
is excellent blog. An excellent read. I will definitely
be back.
یکشنبه 15 مرداد 1396 15:49
These are really impressive ideas in about blogging. You have touched some fastidious things here.
Any way keep up wrinting.
شنبه 14 مرداد 1396 08:15
Write more, thats all I have to say. Literally,
it seems as though you relied on the video to make your point.
You clearly know what youre talking about, why waste your intelligence on just posting videos to your weblog when you could be giving us something enlightening to read?
شنبه 2 اردیبهشت 1396 06:25
Having read this I believed it was rather enlightening.
I appreciate you spending some time and energy to put this content together.
I once again find myself spending a significant amount of time both reading and posting comments.

But so what, it was still worth it!
پنجشنبه 23 خرداد 1392 21:31
من شخصا عاشق این حمید رضاخانم.
اصلا سرشار از انرژی مثبته
حال میکنم وقتی تو تلوزیونه
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:20
به به مهتا خانم دلمون براتون خیلی تنگ شده بود خوب کردی با یه اپ خفن دیگه برگشتی
منم خیلی دکتر صدر و قبول دارم واقعا یه شاعر فوتبالی هستش
مرسی
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:19
0کی...دفه بعد
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:17
سید شم بذار اولش...!
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:16
متهــــــم س.م(سهیل موسوی) فراااااااار کرد

بکس گروه تحقیقات سازمان ح.د به دنبال وی هستند...
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:13
اووووووف خسته شدیم بریم آپ وحیدو بخونیم نظر بذاریم بریم بیرون دور بزنیم...ترکیدم...
تا حالا انقد تو نت نبودم!
خداحافظ همگــــــــی
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:12
سهیــــل

حرفـــ در نیار واسه دکی سازمان ح.د!!!این کار عاقبت خوبی نداره

خودتو بگو...تو رمضون عروسی گرفتی که هیچیییی ندی!!!
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:12
بچه ها دیگه بریم تو باکس اپ وحید؟
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:12
چرا بچه مردمو تو عمل انجام شده قرار میدی؟!
شاید نخواد بیاد
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:11
goodbye.
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:11
مریمی
منو تو هم اسمیم

پس کاملا تصویبـــ شد
مریم اومد طرف ما
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:10
سعیده خانم کاریه ک شده...!بدبخت شدن...!آبرو دارن کارتارو پخش کردن،همین الآن کارت عروسیا اومد دم خونمون.
تیفا و تیمور ب صرف شربت و شیرینی
أه چقد خسیس،انقد مایه دارین بعد شربت و شیرینی؟! خجالتتون نمیاد؟!
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:10
در ضمن...

وحیـــد آپــ کرده...گفتم در جریان باشین
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:10
اخه...تیفا...یکم...
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:09
بچه ها من الان بین دوراهی گیر کردم
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:08
0کی

زودی فکراتو بکن

هنوز2-3جا خالی توی گروه ح.د هست!

از کفتـــ میره نیای!!!
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:08
بچه هادیگه شوخی بسه.مریم توهم.داشتم میگفتم دوستات بدبخت میشن اخه...
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:08
من در برم؟؟؟؟
نه!
ما سازمانیا مثل شما نیستیم که در بریم
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:07
تیفا یکم وقت میدی روش فک کنم
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:07
مریم نرو طرف اینا...نفوذی گذاشتی اینور تیفا؟!
دارم برات
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:06
تیفا در رفت؟!
حیف تیمور ک تو زنش شدی!!!
آخر پیرش میکنی دوست گلمو
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:06
تیفا جون هروقت ازدواج کردم نصیحتت یادم میمونه
به هر حال شما الان دیگه تجربه داری
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:06
مریم
پس تصویبـــ شد
تو میای طرف منو مائده...
و اگر بیای،دست از سرت بر میداریم!

معامله قبوله؟؟؟
پنجشنبه 23 خرداد 1392 17:06
تیفا که گفتی موتوره خوبه .راستش و بخوای سهیل خان از من میشنوی دوستاتو بد بخت نکن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30