تبلیغات
قلب ما آبی و اناریســت .. - انـــدر احـوالاتـــِـ من
 
درباره وبلاگ


با کدامین واژه درد هایت را معنا کنیم زمانی که تو تمام رنج هایت را پشت لبخند آرام و همیشگی ات پنهان کردی و وانمود کردی که هیچ رنجی وجودت را به لرزه در نیاورده...
اما رفتی و بغضی عجیب سراغ ما آمد و تا ابد می ماند و نشان می دهد فراق تو را هیچ چیزی جایگزین نخواهد بود...
بهشت جاودان پیشکش تو بخاطر تمامی مهربانی هایت...در خاطر ما می مانی تا وقتی مهربانی ها و خوبی ها هنوز هم نفس می کشند...

مدیر وبلاگ : .:: قلب ما آبی و اناری است ::.
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کدهای عکس و تصویر
قلب ما آبی و اناریســت ..
ما زنده ایم تا پرچم آبی و اناریت را زنده نگه داریم...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 2 مرداد 1392 :: نویسنده : یاسی

چنـد وقـتی هستـــ کــِ حال خوبـی ندارم...

یـه چنـد وقتــی هس کـه از دورو برم خستـه شـدم،، پارسـال اگــِ خستـه میشدم از اطرافـم میومـدم اینجـا و تاصبـح میموندمــ تــا حالم خوبـــ بشـه... و واقعـا هم این اتفـاق می افتاد،نمیـدونم چــرا؟! ولـی احساس میکنــم خیلـی دوره،،خیلـــی دور...حال بد این چنـدروزم باعث شـده کــِ بـه اینجـا پناه بیـارم،ولـی انگار حالـم بدتــر میشـه با اومدن بـــِ اینجــا.

این چنــدروزه داشتــم خاطراتـــ روزای خوبـــ اینجارو تو ذهنم مرور میکردم... چـه سختــی هایی کـه واسـه اینجـا کشیـده شـد...چقـدر تلاش شـد تا بهتــرین باشـه،، امـا جـو دوس داشتنـی اینجـا همـه ی این سختــی هارو میپوشـونـد،،،انقدر تشنــه ی صحبت با هــم بودیم کـه حتـی شـده از خوابمون از درسمـون،از کنکـورو امتحانمــون بزنیم و بیایم اینجـا تا با هم حرفـــ بزنـیم...

اینجـا همـه چیز پایـه اش عشقــه ، عشق...

از عشقـی کـه به بارسـا داریم گـرفته تا عشقـی کـه به هم داریـــم و همیشـه هم موندگـارِ، تا آپـــ هایی کـه تو اینجـا میشـه همش توش عشقـه...

شـاید شمـاها تو زندگیـم از بعضـی از افـراد دورو برم خیلــی با ارزش تـر باشیـد،،خیلی...

یـادش بخیـر پارسال سر صنــدلی داغِ من،،منـو و مهتــا و سیاوش و کاوه تا خودِ 8 صبح بیدار بودیم و کلی دیوونـه بازی در میـاوردیم... از سوتــی ای کـه مهتــا اون شبـــ داد گرفتــه تا بحثشون ســر این موضـوع کـه کـی نظـر آخــرو میذاره...یـادش بخیـر،،واقعـا یادش بخیـر...

اگـــِ الان ازم بپـرسن یکی از بهتــرین خاطـرات زندگیت چیـه؟!مطمئنـا شب صنـدلی داغمـو میگم... چون صبحش اصلا حال خوبی نداشتــم و واقعـا به اینجـا پناه آورده بودم و حال خوبـی رو کــِ ساعت 9 صبحش داشتــم فقط مدیـون خوبی های شمامـــ...

ولـی چـرا؟!چــی شد؟!چــه اتفاقـی داره می افتــه؟! چـی عوض شـده کـه سکوت داره از درو دیـوار اینجـاربالا میـره...؟×

چـرا دیگـه حالمـون نباید پیش هم خوبـــ شـه؟! چــرا////؟! مگـه دوس نداشتیم با هــم باشیم؟! احسـان و افـروز و مهتــا خیلی تلاش کـردن وب بـه اینجـا برسـه ولی داره نـابود میشـه،، جذابیتــ اینجـا حتمـا کم شـده کـــِ نیست اون دوستــی ای کـه باید باشـه...

اگـه اینجـوریـه بیایم باهـم جذابش کنــیم...ما هم دیگـرو دوس داریم هر چیزی کـه توش دوس داشتن باشـه تا لبـه ی تیغـم میــره^^

نمیـدونم چـی بگم،،ولـی حال خـراب این روزامـو بایـد بریزم تــو خودم

کاشکـی باهـم،پیش هـم حالمـون خوبـــ باشـــه

ببخشیـد خستتون کـردم،ولـی دلم خیلی پــُـر بـوددد






نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 تیر 1396 06:47
This website was... how do you say it? Relevant!! Finally
I've found something that helped me. Kudos!
یکشنبه 13 مرداد 1392 17:01
من الان این اپو دیدم!
اسفند89!درسته دیگه نه؟
سیااینجارو درست کرد ومدیریتش رف دست احسان!
همیشه روزای اوج روزای اوله اما ما این روزارو تا همین پارسالم ادامه دادیم مگه نه؟
صندلی داغای پارسال جز بهترین خاطرات ماشدن اونم نه از نوع مجازیش بلکه حقیقی حقیقی!
ولی دیر به دیر سر زدنا دلیل کمتر شدن عشق ما به اینجا و به هم دیگه نیست،هست؟
هنوزم وقتی اینجاییم حرف زدن باهمودوس داریم!
اینجا
خاطراتش
ادماش
اتفاقاتش
یجایی تو قلب ماها تا اخر میمونه!
بگو خب!
پنجشنبه 3 مرداد 1392 15:28
میگم ولی این چه وضعشه؟ همه اتفاقای احساسی وقتی میفتن که من نتن قطعه!
(البته من سابقه خوبی تو حضور دائم ندارم! ولی اینبارم هرجا بخوام چتر بشم باید نت داشته باشه =)) )
پنجشنبه 3 مرداد 1392 15:25
گاهی کسایی که از نزدیک تر منو میشناسن مسخرم میکنن میگن سیاوش هر حرفی میخواد بزنه یه تیکه آهنگ توش داره!
ولی مهم نیست! احسان یه آهنگ جدید خونده یه جاش میگه :
من از تصور نبودنت رو شونه ی تو گریه میکنم...
بگذریم!نمیدونم همه اینطورین یا فقط من اما وقتی یکی رو خیلی دوس دارم گاهی انقدر احساساتی میشم که هرچی بیشتر بهش نزدیک میشم بیشتر ترس نبودنش آزارم میده! پارسال وقتی تو صندلی داغ اوج نزدیکی با بچه های وب رو احساس میکردم دلم خیلی شور میزد! یادمه یکی دوجا وسط کامنتا بغض کردم! نمیدونم بغض خوشحالی بود یا اینکه میترسیدم! اما تا الان هیچ جا رو اندازه این وب و هیچکسی رو اندازه دوستام تو اینجا دوست نداشتم!(فکرشو کنید صندلی داغ خودم پارسال دقیقا شب عروسی پسرخالم بود :) ) قبلا هم گفتم! تروخدا نزارید اینجا ازمون گرفته شه! شاید مقطعی باشه این حس... اما مطمئنم هممون دوباره به جایی میرسیم که فقط و فقط این وب حالمون رو خوب کنه...
چهارشنبه 2 مرداد 1392 18:35
ببخشید کامنتی که بدون اسمه ماله منه
چهارشنبه 2 مرداد 1392 12:39
یه چیز دیگه هم اضافه کنم که به نظر من اگه اینجا یه جای خاص و باعث شده با بقیه جاها متفاوت باشه صددرصد به خاطر اینکه نویسنده هاش باعشق کار میکنن بانیت خوب که واقعاًاگه غیر از این بود اینجا این قدر طرفدار نداشت
چهارشنبه 2 مرداد 1392 12:25
یاسی جان نمیدونم چه موقعی به این فکر افتادی اما من 2-3 ماه هستش که دارم میگم اینجا دیگه مثل قبل نیست.

اخلاق خیلی از بچه ها تغییر کرده و یه عده هم نمیان و وقتی هم که میان کلاس میزارن!

امین جان اون حرفی که زدی درست بود، هیچ آدم عاقلی نمیاد صحبتتو مورد تمسخر قرار بده. و اینکه شهید شدن آرزو نمیخواد، بلکه لیاقت میخواد و نیتی که همراه با اخلاص و تلاش باشه. گفتنش به همین راحتی نیست.

امشب بایرن مونیخ با بارسلونا ساعت 21 بازی داره.
از اونجایی که بازیکنای اصلی بارسا خیلیهاشون نیستند و سریال مادرانه هم خیلی قشنگه؛ نتیجه میگیرم که نیمه دومشو نگاه کنم :دی

الآن پرچ فوتبال دست بایرن مونیخ هستش
بارسلونا احتیاج به مدافع وسط و مدافع راست داره.
نباید تیاگو رو میفروختنو میبایست که جایگزین ژاوی میکردن
دنی آلوز و ژاوی دیگه مثل قبل نیستند
چهارشنبه 2 مرداد 1392 11:18
سلام یاسی جان!
بعد از 4ماه اومدم نت و اولین جاییم که اومدم اینجاست خاطرات زیادی از اینجا دارم و خیلی اینجارو دوس دارم این وبلاگ اصن با بقیه ی وبا فرق میکنه یه چیز دیگه ست...به جز خاطره ی مرگ خدابیامرز احسان که خیلی ناراحتم کرد بقیه وقتا همیشه اینجا خوش حال بودم...اگه این وب انقد برام خاصه به خاطر نویسنده هاشن که به قول خودت با عشق واسه اینجا زحمت میکشن کسایی مثه تو و افروز ومهتا که میدونم واقعا از ته دل بارسا رو دوس دارین...
راستی منو یادت میاد آخه من همیشه اینجا کم کامنت میذاشتم حق داری یادت نباشه
چهارشنبه 2 مرداد 1392 07:03
http://duxihaye-barca.mihanblog.com/post/1535#commentlist

خودم خجالت میکشم کامنت هامو میخونم یاسی :دی
چهارشنبه 2 مرداد 1392 06:59
یاسی ما تا 8 صبح بیدار بودیم که شما رفتید بخوابید ، من رفتم کلاس بعد که برگشتم سیا هم بیدار شده بود و کامنت هاتو رسوندیم به 777 ، یادش بخیر آخرین کامنت هم به اسم وبلاگ زدیم و به سلامتی همه ــمون ...
چهارشنبه 2 مرداد 1392 06:34
سلامیه صندلیه داغ بذارید حل میشه انشاءالله
در دوستی با دوست مدارا کن شاید روزی دشمن تو گردد ودر دشمنی با دشمن نیز مدارا کن شاید روزی دوست تو گرددامام علی(ع)
یه حرفی هم تو دل من هست که ممکنه مسخرم کنید .دعا کنید در راه خدا شهید بشم.یاعلی
چهارشنبه 2 مرداد 1392 01:55
سلام یاسی جون راست میگی اینجاخیلی ساکت شده پریسال وپارسال که می اومدم اینجا. اینجا یه چیزدیگه بود یه حال دیگه داشت من یادم بعدامتحانات سال سومم (البته ترم اول)می اومدم اینجاو اگه امتحانم باب میلم نبود اینجا انقدر بابچه ها حرف میزدیم که دوباره انرژی میگرفتم یادمه بیشترهم باسعیده حرف میزدم یاحتی روزای اولی که اینجا می اومدم یاتابستونا اینجاچه خبر بود همه صمیمی تربودن بیشترباهم بودیم
چهارشنبه 2 مرداد 1392 01:38
یـــــــــــــاسی!
حرفات دقیقا عین واقعیت بود!

+من که همیشه پلاسم بقیه نیستن!
خودت کجایی اصن؟! همش که اپ کردن نیس بچه ها!
چهارشنبه 2 مرداد 1392 00:42
سلام یاسی جون....
از 3 سال پیش که فهمیدم بارسا چقد برام ارزش داره همیشه همیشه وب شما تو صفحه فایرفاکسم باز بوده...اینجارو دوس داشتم و دارم اونم خیلی زیاد...همیشه هم دلم میخاسته وبلاگ خودم شبیه اینجا باشهــ ولی هیچ وقت نشد...


تازگیا هم منو مائده و وحید و تیفا و نسترین و نیکی و کاوه بیشترین کسایی باشیم که حداقل تو چت باکس ولوییم و مسخره بازی در میاریم...
در هر صورت حارم هر کاری از دستم بمیاد انجام بدم تا به اون چیزی که میخواین برسین...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر